شمس الدين حافظ

36

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى )

ما گفته‌اند حافظ به زبان غزل قصيده مىگفته و مدح مىسروده است . به نظر من اهانتى از اين بزرگتر نسبت به حافظ نيست . اينكه در يك غزلى و در پايان يك غزل يا يك گوشه‌اى از آن اسم يك پادشاهى را آورده باشد غير از اين است كه غزل را در مدح آن پادشاه سروده باشد . اين كار در بين شعرا رايج است شاعر غزلى را براى دل خودش نه براى كسى ديگر مىگويد ، بعد ، آن را بنام دوستى ، رفيقى و يا يك غريزى مزيّن مىكند . در پايان آن غزل اسم آن عزيز را هم مىآورد . آن معنايش اين نيست كه از اوّل تا آخر غزل هر چه گفته خطاب به اوست . اين كار را حافظ هم كرده است ، غزل را براى خودش ، براى دل خودش و آرمان خودش گفته است . در پايان يك بيتى مصراعى هم به نام يكى از آن كسانى كه آنجا در آن زمان بوده‌اند ، مثلا امراء اضافه كرده است . جز چند غزل ، يكى همان غزل احمد اللّه است كه دربارهء سلطان احمد ايلكانى است يكى همين منصور پادشاه است كه دربارهء منصور مظفّر است و يكى دو تا هم راجع به شاه شجاع است . آن پيروزهء بو اسحاق را هم بعد از زمان ابو اسحاق گفته است .